مرتضى راوندى

443

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

يكى از دوستان دربارى خود براى سلطان مىفرستد . سلطان محمود عده‌اى را براى دستگيرى فردوسى به طوس مىفرستد كه دست خالى باز مىگردند . فردوسى شاهنامه را به طبرستان به نزد سپهبد شهريار از آل باوند مىبرد و به گفتهء نظامى عروضى ، هجويهء مشهور خود را در آنجا مىنويسد ، و يا شايد بتوان گفت قسمت اعظم آن را در طبرستان مىنويسد . ولى سپهبد مذكور از ترس سلطان محمود از پذيرفتن شاهنامه امتناع مىنمايد . او فردوسى را راضى مىسازد تا هجونامه را بشويد . باز نظامى مىگويد كه آن هجو مندرس گشت و فقط شش بيت از آن باقيماند كه آنها را نقل مىنمايد ، در صورتى كه تعداد ابيات هجويهء موجود به مراتب بيشتر است . بعضى از ابيات در جاهاى ديگر شاهنامه به چشم مىرسند و ظاهرا بعدها آنها را داخل هجويه كرده‌اند ، ولى در هر صورت قدر مسلم اين است كه قسمت اعظم اين ابيات توسط فردوسى به قصد انتقاد از محمود سروده شده است در اينجا بىمناسبت نيست اگر قسمتى از اين هجويهء جالب نقل شود : ايا شاه محمود كشورگشاى * ز من گر نترسى بترس از خداى كه پيش از تو شاهان فراوان بدند * همه تاجداران كيهان بدند فزون از تو بودند يك سر به جاه * به گنج و سپاه و به تخت و كلاه نكردند جز خوبى و راستى * نگشتند گرد كم و كاستى همه داد كردند ، بر زير دست * نبودند جز پاك يزدان پرست نبينى تو اين خاطر تيز من * نينديشى از تيغ خونريز من كه بد دين و بد كيش خوانى مرا * منم شير نر ، ميش خوانى مرا مرا غمز كردند كان بد سخن * به مهر نبى و ولى شد كهن هر آن‌كس كه در دلش كين على است * ازو در جهان خوارتر گو كه كيست ؟ منم بندهء هردو تا رستخيز * اگر پيكرم شه كند ريز ريز نكردى درين نامهء من نگاه * به گفتار بدگوى گشتى ز راه هر آن‌كس كه شعر مرا كرد پست * نگيردش گردون گردنده دست بناهاى آباد گردد خراب * ز باران و از تابش آفتاب پى افكندم از نظم كاخى بلند * كه از باد و باران نيابد گزند بدين نامه بر ، عمرها بگذرد * بخواند هر آنكس كه دارد خرد بسى رنج بردم درين سال سى * عجم زنده كردم بدين پارسى به دانش نبد شاه را دستگاه * و گرنه مرا بر نشاندى به گاه